|
|
اولینها همیشه یکجور منحصر به فردی غیر قابل پیشبینی هستند. تصور کنید روزنهای نور را در تاریکی محض. همه چیز مقابل نگاهت تاریک و سیاه است که ناگهان در لحظهای، اولین شعاع نور مردمک چشمانت را مورد هدف قرار میدهد، از اینجا به بعد آن نور (حتی اگر ضعیف و بیرمق) آنچنان تو را مسخ میکند که گویی ظلمت پیش از آن هرگز معنایی نداشته است.
راستش خیلی امید نداشتم که جواب بدهند، حتی فکر میکردم اگر مدارکی که برایشان ارسال میکنم را دقیق هم بررسی کنند باز هم احتمال اینکه قبولم کنند پایین است، چون من همه آنچه را که داشتم فرستادم نه آنچه را که از من خواسته بودند. اما جواب دادند، قبول کردند و حتی در خط اول پیام، از پاسخ دیرهنگامشان عذر خواهی کردند...
نه اینکه بگویم خیلی خوشحال و شگفتزدهام. بیشتر از خوشحالی خودم بودن و دیدن شما برایم هیجانانگیز است. قد تری مکاني و تسمع کلامي... آه از این همه محبت... آه
مینویسم که یادم بماند به شما قول دادهام از تمام ظرفیتم در راه شما استفاده کنم، مینویسم که بدانید میخواهم تا آخرش پای این عشق و محبت بمانم و جان بدهم مینویسم که اگر فراموش کردم هم رفیق شفیقی بخواند تا یادآوریم کند...
این روزها هربار چشمم به تاریخ ۱۳ دی میفته صورتم رو برمیگردونم تا نبینمش..
خدایا نخواه که یکسال از آسمونی شدن بنده مخلصات بگذره و ما غرق در دنیای خودمون بمونیم.. نخواه
+ و دوباره گریههای بیامان
به وقت دلتنگی...
به وقت آخرین غروب قبل قرنطینه...
