سیاوش قمیشی دارد می‌خواند: تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی، تو تنها نموندی که حال دل بیقرار رو بفهمی...

عشق چیز عجیبی است. درست همان لحظه‌ای می‌آید و می‌نشیند کنارت که هرگز گمان نمی‌کردی. مثل رگبار ناگهانی باران در یک روز آفتابی داغ. مثل سر بر آوردن جوانه‌ای سبز از دل ترک خورده خاک. تا لغزش اولین قطره‌اش را و برآمدگی اولین برگ سبزش را نبینی باورش نمی‌کنی. اما او هست. آمده است کنار تو و نشسته است جایی در میانه قلبت. جایی که هرگز گمان نمی‌کردی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 1:31  توسط Faeze  |